سکس و عشق

  1. ADMIN

    داستان سکسی ستایش

    ستایش ازم خواست شب رو اونجا بمونم. یه نگاه زیرزیرکی به محمد انداختم، گرم صحبت با پیمان بود و هر از گاهی میخندید. ستایش که اسممو صدا کرد به خودم اومدم. -می مونی؟ +من حرفی ندارم، اگه بابا مشکلی نداشته باشه میمونم. -عمو که حرفی نداره. ایول، پس می مونی. خندیدم: +آره می مونم. دوباره بهش نگاه کردم...
پیام های خصوصی
راهنما کاربران
    بالا