خاطره سکسی مهسای حشری

  • شروع کننده موضوع Sara76
  • تاریخ شروع
  • بازدیدها 150
  • پاسخ ها 0
بازگشت به صفحه قبلی

Sara76

صاحب تاپیک
کاربر سایت
عضو انجمن
عضویت
17/4/21
ارسال ها
1
امتیاز واکنش
0
امتیاز
0
اسمم مهسا هست16 سالمه پوستی برنزه چشمای خمار عسلی دارم بینیم کوچیکو لبایگوشتی دارم اندامم توپر و بدن خوبی دارم.
توی محله مادربزرگم یه ارایشگری هستش که پسره جون وسبزه رو و چشمای سبزی داره اندامش خوبه وخیلی خوشتیپ هروقت میرفتم خونه مادر بزرگم به بهونه های مختلف از دم مغازش رد میشدم که شاید بتونم نظرشو جلب اما همیشه به یه نگاه کوتاه اکتفا میکردو من سرخورده برمیگشتم یه ماهی گذشت و من کمتر میرفتم اونجا خرداد نزدیک بود و باید امتحاناتمو مثل همیشه عالی میدادم گرمای تابستون حشرمو به لباسم میچسبوند من دختر خیلی داغی بودم و همیشه خودارضایی داشتم البته بخاطر قیافه و اندامم پسر دورم زیاد بود اما خب اونی که میخواستم فعلا محل نمیداد پنج شنبه بود مامانم برای سالگرد پدرش اش پخته بود بخاطر همین دوتا از خاله هام بابچه هاشون اومده بودن اینحا اسم پسر یکی از خاله هام فرامرز بود که 2سالی از من بزرگتر بود و ازاین پسرای لش بود ازش خوشم نمیومد ولی اون تو هرشرایطی خودشو بهم نزدیک میکرد بعداز خوندن فصل اخر کتابم پاشدم و لباس عوض کردم یه تاپ و ساپورت کرمی تنم کردمو یه مانتو جلو باز حریر هم روش و یه شال سبز سرم کردم زیاد اهل ارایش نبودم یه برق لب زدمو و ادکلن همیشگیم بیرون اومدم فرامرز وخواهرش که چهار سالش بود روی مبل نشسته بودن یه سلام کردمو سریع وارد حیاط شدم نمیخواستم به حرف بگیرتم با همه سلام و احوال پرسی کردم مامانم:الهی فدات شم مامان اون کاسه هارو از داخل کابینت بیار. یه چشمی گفتمو برگشتم تو خونه وارد اشپز خونه شدم در کابینتو باز کردمو دولا شدم که کاسه هارو بردارم که از پشت یه چیزی چسبید بهم صاف شدمو برگشتم دیدم فرامرزه. چته دیوونه ترسوندیم _نترس اومدم کمکت. نیازی نیست یه کاسه اس که خودم میبرم قلبم تند تند میزد و ترسیده بودم. _خیلی خب نمیری خودت ببر. اینو گفتو رفت سر جاش کاسه هارو دادم به مامانم برگشتم تو خونه حالم بد شده بود رفتم اتاقم درو بستم و روتخت دراز کشیدم دو دقه نگذشته بود که فرامرز بدون اینکه در بزنه اومد تو. پریدم از جام. بله _میشه باهات حرف بزنم. یه ذره خیالم راحت شد که شاید قصدی نداره قبول کردم اومد تو درو بست نشست کنارم یکم جابه جا شدم که فاصله بگیرم _بهت حس دارم. چی_میگم بهت حس دارم خوشم میاد ازت . خب چیکار کنم _تو هم خوشگلی هم اندامت خوبه راستش هروقت میبینمت و برگشت سمتم رفتم عقب میخوام مال خودم باشی ایونو گفتو لباشو رو لبام قفل کردو دستشو گذاشت رو کصم می مالوند دوست داشتم به عقب حلش بدم اما توانشو نداشتمو زودی شل شدم و خودشو انداخت رو لبامو میخوردو ساپورت و شورتمو درمیاورد انگار داشتم خودمم کمکش میکردم سریع رفت لای پامو صورتشو چسبوند به پره های کص تپلم انقدر خوب میخورد برام که یادم رفته بود این همون ادمه که ازش بدم میومد چه سری وا دادم دیگه چشام باز نمیشد یهو یه دردی رو حس کردم این کیر فرزاد بود که نفسمو بند اورده بود لبه تخت بودمو پاهامو داده بود بالا با کیرش توی کونم تلمبه میزد خیلی درد داشتم اما انگار کم کم داشت جا باز میکردو من لذت میبردم ابم سرازیر شده بود دوسه باری ارضا شده بودم که یهو وایسادو حس کردم تموم ابشوداره توی کونم میریزه و نفس نفس میزنه کیرشو دراوردو پاهامو داد پایین انگار داشتن همه میومدن داخل بوسم کرد و شلوارشو کشید بالا و رفت هم عصبی بودم هم لذت برده بودم با دستمال خودمو پاک کردم تازه احساس درد بیشتری میکردم انگار تازه فهمیدم از کجا به فرامرز دادم. لباسمو پوشیدمو خودمو مرتب کردم و دستشویی رفتم و اب فرامرز از تو کونم خالی کردم. خلاصه شب شدکه رو گوشیم پیام دیدم از طرف فرامرز_سلام عروسکم ببخشید که بعد سکسمون ولت کردم ناچار شدم. زدم اشکالی نداره _خب چطور بود دوست داشتی. پرو نشی ولی اره خیلی بهم حال داد _قربونت برم به من بیشتر حال داد تو عالی. شب بخیر گفتیمو خوابیدیم .
امتحان اخرمو دادمو برگشتم خونه هنوز تو فکر اون پسر بودم.
استراحت کردم و بعد پاشدم یه دوش گرفتم . گوشیو برداشتم که اس فرامرزو دیدم عروسکم دارم میرم اهواز سه ماه اموزشی دارم مراقب خودت باش برگشتم با مامان اینا میرسم خدمتت خانوم. منظورشو نفهمیدم و اماده شدمو از مامان خواستم ماشین بگیره برم خونه مادربزرگ اونم قبول کرد. تو راه همش تو فکر بودم که چطوری اینو بکشونم سمت خودم تصمیم گرفتم شمارشو بردارم از روی شیشه مغازه بعد دوروز رسیدنم به بهونه خوراکی رفتم بیرونو شماره رو برداشتم مغازش بسته بود و راحت تر برداشتم برگشتم بعداز کلی حرف با مادر جون رفتم اتاقی رو به حیاط که بخوابم یادم افتاد اس بدم _سلام.یه ربع بعد جواب داد سلام شما _تا نشونیامو دادم فهمید حالمو پرسید _راستش من ازت خوشم میاد میشه دوست باشیم. سریع قبول کرد تموم اون مدت که پیش مادر جون بودم باهاش حرف میزدمو کلی منو میخندوند یه چند باری ام سر ظهر که مادر جون میخوابید میرفتم پیششو حرف میزدیم.وعشق بازی میکردیم. سرظهر بود پیام داد بهم زودی بیا. منم حاظر شدمو رفتم پیشش بغلم کردو فشارم داد تو بغلش و ریموت و زد کرکره اومد پایین گفت اینجوری راحت تریم محسن خیلی جذاب بود و هربار که میرفتم پیشش خودمو مینداختم تو بغلش و لذت میبردم. نشست رو صندلیو ازم خواست بشینم تو بغلش وقتی نشستم رو پاش سفتیِ کیرشو حس میکردم شالمو دراورد و مانتومو بیرون کشید از تنم یه تاپ سفید و ساپورت مشکی داشتم که اندامم قشنگ تر کرده بود موهامو نوازش میکردو به خودش میچسبوند اروم لباشو اورد سمت لبامو خیلی اروم لبامو میخورداز روی تاپ سینمون اروم فشار میداد با هر حرکتش اب از کصم میریخت تاپمو دراورد و بند سو تینمو باز کرد خودمو سپرده بودم بهش عاشقش بودم و برام مهم نبود سینمومیمالوندو هراز گاهی نوکشو لای انگشت فشار میداد که حشری ترم میکرد لبامو ول کردو قفل سینه هام شد بلعکس لبم سینمون وحشیانه میخوردو بادست نوک شون رو به هم نزدیک میکرد که جفتشو بخوره زبون کشید تا نافمو زبون چرخوند توش پاشدو منو گذاشت رو صندلی از رو ساپورت کصمو گاز گرفت دردو لذت باهم بود ساپورت و دراورد لای پامو بو کردو از رو شرت کصمو به دندون میگرفت شورتمو دراوردو پاموباز کردو وحشیانه کصمو میخوردو من ناله میکردم ابم میومدو با لذت برام میخورد لخت شد گفت اجازه هست وارد بهشت لای پاهات بشم بهش اجازه دادم کیرشو با سوراخ کصمو فیت کردو اروم حل داد انقدر حشری بودم که فقط لذت میبردم دردی حس نمیکردم که دستشو گذاشت محکم رو دهنمو کیرشو تا ته فشار داد جیغ زدم اما چون دستش جلو دهنم بود بلندنبود هربار شدت تلمبه زدناش تو کصم بیشتر میشدو با دستاش گاهی سینمو میمالید که کشید بیرون دم برم کرد خیلی خشک کرد تو کونم نفسم بالا نمیومد از درد اما واقعا ارزششو داشت محسن حرفه ای بودو ادم از اینکه زیر شه لذت میبرد بدنش لرزیدو کل ابشو تو کونم خالی کرد و بعد نیم ساعت عشق بازی بغلش برگشتم خونه مادر بزرگ.
من با فرامرز نامزدمو هربار که میرم پیش مادر بزرگ محسن با کیرش بهم حال میده قول دادم بهش که همیشه رابطمون برقرار باشه و بعد عروسی بیاد خونمونو کلی حال کنیم.
امیدوارم لذت برده باشید.
 
پیام های خصوصی
راهنما کاربران
    بالا