داستان سکسی گاییدن معصومه خواهرزنم

بازگشت به صفحه قبلی

ADMIN

صاحب تاپیک
مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
کاربر برتر طلایی
عضویت
20/9/20
ارسال ها
28
امتیاز واکنش
20
امتیاز
3
بعد ازدواج تقریبا هرشب دور هم بودیم. یه شب اونا خونه ما یه شب ما خونه اونا چون خانواده خانمم شهرستان بودن و با جناقم هم بچه شهرستان بود و داخل شهری که ساکن بودن نه خانمم نه با جناقم هیچ کسو نداشتن فقط من بچه اهواز بودم و عرب زبانم اما خانمم فارسن من زیاد تو بهر معصومه خواهر زنم که صداش میکنیم معصوم چه برسه تو فکر سکس با او باشم چون ورزشکار بود از بچگی هیکل خیلی قشنگی داشت تا یه روز داخل سایت یه داستان سکس با خواهر زن خوندم رفت داخل تو فکرم معصوم با من خیلی راحت بود با تاپ و شلوارک جلوم میومد و خیلی هم شوخه و شوخی حتی فیزیکی میکنیم برعکس خانمم که خیلی اخمو هستش و به کسی رو نمیده من اصلا تو بهر معصوم نبودم اما از فردای اون داستان جلوم که راه میرفت تازه داشتم قشنگی هیکل شو کشف میکردم کون تاقچه ای سینه ایستاده خوشکل این مونده بود تو دلم که باید سکس با او داشته باشم علی شوهرش تازه یه کاری پیدا کره بود بوشهر که هر ماه ۴ روز مرخصی میدادن بخاطر این معصوم دیگه حتی شبها خونه من میخوابید که این برای من یه فرصت طلایی بود که بیشتر بهش نزدیک بشم او خیلی ترسو بود مثال اگر شب از جن و روح حرف میزدیم اون شب باید رو تخت سه نفره میخوابیدیم



خانمم میگفت برو کاناپه بخواب تا ادم شی دیگه از این حرفا نزنی که اینم بترسه بیاد کنار ما مثل بچه بخوابه منم که از عمد این کارو میکردم میگفتم من نمیتونم جای دیگه بخوابم اگر جات تنگه تو برو بخواب معصوم هم به شوخی میگفت راست میگه منم شب تو بقل تو میخوابم اون به شوخی میگفت اما نمیدونست من ارزوم شده بود راستی اینم بگم معصوم تو شهرمون دانشجو هم بود تو این مدت که من چشم دنبالش بود خودشم یه چیزایی فهمیده بود و چون شوهرش ماهی ۴ روز مرخصی داشت ۲ روزش تو راه بود خیلیم تو کف بود جوری بود که وقتی خونمون بود میخواستم با خانمم سکس کنم میگفت بی خیال شو معصوم گناه داره میگفتم چکار او داریم میگفت اخه هر بار ما سکس میکنیم او همون شبش از رفتارمون میفهمه و صبحش به من میگه خوشبحالت شوهرت بقلته هرساعت دوست دارید سکس میکنید اما من ماهی دوبار خیلی ناراحتم براش منم به شوخی میگفتم خوب بگو بیاد یه حالی بهش بدم که صدتا فوشم میداد گذشت تا یه روز مادرشو حالش بد بود خانمم رفت شهرستان معصوم که گیر دانشگاه بود نرفت اینم بگم اونا در حد خدا بهم اعتماد دارند من چون کارم ازاد ه صبح میرم شب میام از غذا اون موقه که خانمم رفته بود علی بخاطر کار زیاد ۲ ماه نتونسته بود بیاد
شب اول که خانمم رفت امدم خونه دیدم بنده خدا پای تلویزیون خوابش برده و رو میز غذا خوری ظرف های غذارو چیده بود منتظر من امدم بیدارش کنم که چون شلوارک پاش بود قشنگ کسش معلوم بود یه کس توپول بود خیلی جلوی خودمو گرفتم و با دست تکونش دادم گفتم معصوم بیدار شو که از خواب پرید اول ترسید گفتم منم امیر نترس که گفت سلام ببخشید داشتم خواب بد میدیدم که تو یه دفعه بیدارم کردی ترسیدم گفتم اشکال نداره دستشو گرفتم بلندش کردم گفتم شامت امادست گفت اره گفتم معصوم بسات شامتو جم کن شام مهمان من بریم بیرون گفت اخه این همه درست کردم گفت ناحار فردا امادست از الان دیدم بنده خدا خیلی خوشحال شد چون میدیدم داره تنهایی میکشه



رفت اماده شد که امد گفت امیر این لباس خوبه به نظرت خوشت میاد ازش منم خیلی تعریف کردم ازش که اره تو خوشتیپ هستی برعکس خواهرت تو خوش سلیقه هستی فلان خیلی خوشحال شد اون لحظه خیلی دلم براش سوخت چون میدونستم اون زنه احتیاج به توجه داره دوست داره یکی نظر بده ازش تعریف کنه اما شوهرش نبود کنارش منم لباس عوض کردم اما یه تیشرت که با شلواره هم خونی نداشت پوشیدم از عمد که وقتی ازش نظر بخوام یه حرکتی بزنه که خوشحالش کنه صداش زدم امد گفتم معصوم خوبه لباسام گفت به نظر من اون پیراهنو بپوشی بهتره کمربندتم اینو ببند اون کفشارو هم بپوش وقتی به نظرشو خواستم و انجام دادم انگاری دنیارو بهش داده باشی خوشحال شد رفتیم بیرون ماشینو از پارکینگ در اوردم بعد پیاده شدم گفتم من خستم تو برون باورش نمیشد چون من ارزوی یه پرادو داشتم و برای خریدنش خیلی زحمت کشیدم بخاطر این دست هیچ کس نمیدادم داشت شاخ در میورد گفت امیر راست میگی من برونم گفتم اره یه بار دیگه پرسید که داخل صداش بقز بود گفت من برونم گفتم اره تو برون خیلی خوشحال شد نشست پشت فرمون منم بخاطر که راحت باشه گفتم میریم فلان رستوران من یه چرت بزنم گفت باشه تو راحت بخواب خیالت از ماشین راحت باشه گفتم اگر خیالم راحت نبود نمیدادم دستت بعد الکی که انگاری خوابم میاد خودمو به خواب زدم اما حواسم بود رسیدیم من که بیدار بودم داشتم نگاه میکردم بنده خدا قشنگ جا پارک پیدا کرد پارک کرد بعد یواش صدام کرد امیر امیررسیدیم منم که انگار خواب بودم گفتم رسیدیم پیاده که شدیم درو قفل کرد خواست ریموت ماشینو بهم بده که گفتم بزار پیش خودت من حال ندارم برگشتم خودت باید ببریم که با خوشحالی گفت چشم حرکت کردیم سمت در رستوران من دستم تو جیبم بود که نا خدا گاه دستشو حلقه کرد تو دستم که نگاش کردم یه دفعه گفت امیر ببخشید بخدا نمیدونم چطور شد یه لحظه خیال کردم علی جفتمه که دیدم داره میره تو لک که دستشو گرفتم حلقه کردم دور دستم گفتم راحت باش که بازم با صدای گرفته گفت خیلی ممنونم که همستی وگرنه از تنهایی دق میکردم خندی ای کردم گفتم مگر امیر مرده باشه تو تنها باشی گفت خدا نکنه و رفتیم داخل خلاصه شامو زدیمو امدیم بیرون نشست پوشت ماشین گفت بریم خونه گفتم نه بریم یه دو ساعتی دوردور اخه پنج شنبه بود فرداهم تعطیل که گفت بریم دوردور گفتم اره امشب پنج شنبه هستش همه زناشونو یا دوست دختراشونو امشب میارن بیرون که برای اخر شب گولشون بزنن منو توهم که جفتامون نیستن لایقن خودمونو گول بزنیم یه دوردوری کنیم این وسط یه تیکه ای انداختم که خندش گرفت گفت میدیدم پنج شنبه ها خواهرمو میبردی بیرون نگو گولش میزدی برای اخر شبت!




گفتم مگر اون خواهر گرگت گولم میخوره پدر منو در میورد تا بتونم گولش بزنم که اینجا بود که لابلای شوخیام حرفامو میزدم خلاصه دورو زدیمو امدیم خونه بیرون که بودیم سربسته بهش فهموندم که اگر طلبه سکس هست من پاییم که خودش دختر زرنگیه حرفامو گرفته بود منم دیگه پیش خودم گفتم اگر بخواد خودش میاد وارد خونه که شدیم گفت امیر من از ترس که ماشین جایی نخوره خیلی عرق کردم برم یه دوش بگیرم بیام گفتم برو رفت من دو افتاد که رازی شده و الانم داره میره تمیز کاری کنه منم رفتم یه قوطی ویسکی. باز کردم یواش یواش فیلم نگاه میکردم میخوردم برای اطمینان که اگر خواست سکس کنه قرص تخیری که دوستم از دبی برام اورده بود هر یکیش ۲۰ دقیقه رو کاری دوتا اماده کرده بودم از طول کشیدن حمامش فهمیدم که داره خوشو اماده میکنه قرص هارو انداختم بالا و بلند شدم رفتم تو اتاق خواب دراز کشیدم که ۵ دیقه بعد امد بیرون با از این حوله یه تیکه ها امد بیرون صدا م زد گفتم اینجام دیدم امد داخل سشوار با شونه دستش بود گفت امیر یه زحمت میکشی موهامو خوشک کنی من همیشه ارزوم بود موهاشو شونه کنم چون موهاش دو وجب پایین کونشه با خوشحالی گفتم بخدا ارزوم بود چون مو بلند دوست دارم نشست روی تخت کمرش به من شروع کردم به خوشک کردن اینقدر تو بهر موها رفتم که حواسم به جایی نبود تا چشم به گردنش افتاد خودش رازی بود فقط منتظر استارت من بود خدا شاهده دست خودم نبود نمیدونم چطور لبام رفت رو گردنش و شروع کردم به خوردن گردنش که دیدم شل شد سشوارو پرت کردم چرخوندمش سمت خودم خوابوندمش روتخت تا لبام رفت رو لباش مثل ادمی که چند روز بوده باشه اب نخورده باشه الان به اب برسه چه میکنه چنان با حرس لب میگرفت که نگو لباشو از لبام جدا کرد کردنمو گوشمو میخورد که با دو دست سرشو گرفتن من شروع کردم به خوردن یه دو دقیقه ای خوردم بعد از گردنش شروع کردم به پایین امدن همینطور که پایین میومدم حولرو کنار میزدم رسیدم به سینه هاش همونطور که تصور میکردم سفت بودن با دوتا دستم یکیشونو گرفتم و دیوانه وار میخوردم داشت ناله میکرد امدم پایین بند دور حولرو باز کردم زدمش کنار حدسم درست بود این بارم یه کس توپل خوشکل که تازه تراشیده بودش جلوی چشام بود اینقدر شهوتش بالازده بود که لای پاش خیس خیس بود با تمام حرس کردمش تو دهنم جیق میزد




زبونمو کرده بودم داخل میچرخوندم که داد میزد گفت امیر بسه افرین بسه دارم روانی میشم کیر میخوام اول خواستم بزارم برام ساک بزنه اما دیدم وقتش نیست این خیلی تشنه کیره تیشرتمو در اوردم شلوارکو شورتو در اوردم داشت ناله میکرد چشاش بسته بود سر کیرمو که مالیدم لای کسش چشاش باز شد از چشاش معلوم بود خیلی خوشحاله سر کیرمو گذاشتم در ش و یواش فرستادم داخل چقدر نرم تنگ بود یخوردش که رفت داخل با دستاش سرمو گرفت کشید سمت خودش گفت بکن و لبامو کرد تو دهنش منم خودم داشتم دیونه میشدم اونم که دیوانه شده بود کامل کردمش داخل چقدر تنگ بود اما میدونم زنا هرچی بیشتر درد بکشن بیشتر حال میکنن و شروع کردم اول یواش تلمبه زدن از لب گرفتن و گاز گرفتن لبام معلوم بود داره هم درد میکشه هم حال میکنه چند لحظه بعد بخاطر امتحان چند تا تند زدم که لبامو گاز گرفته بود چشاشم بسته فهمیدم خوشش امده بود و منم تند تند میزدم اینقدر کسش خیس شده بود که با تلبه زدنم صدای شلب شلب میومد تندش کردم داشت نفساش به شمارش میفتاد لبامو بد جور گاز گرفته بود دیگه ۱۰ تا یکی نفس میزد فهمیدم داره ارضا که هیچ داره ارگاسم میرسه و شدت تلبه زدنمو بیشتر کردم که تو اون همه صدا صدای قلبش شنیده میشد که یه دفعه لبامو ول کرد شروع کرد جیق زدن بعد چند سانیه یه تکون وحشتناکی خورد بعد ساکت و بی حال شد بخدا مثل اینکه روحش از بدن جداشده باشه اینطور بود یواش کیرمو در اوردم کنارش دراز کشیدم به زور میخواست سرشو بزاره رو شونم که خودم کمکش کردم که ۱۰ دقیقه نشد نگاهش کردم اون حالتی که تو چهرش بود مثل یه بچه بود که نزدیک بود گریم بگیره براش چون من همیشه کنارش بودم میدیدم چقدر داره تنهایی میکشه وقتی اون شب اون کارارو براش انجام دادم و این سکس انگار دنیارو بهش داده بودم خواب بود منم خوابم بورد که یه دفعه از خواب پریدم چشامو باز کردم دیدم کنارم نشسته دستش زیر چونش بود داشت نگاهم میکرد سلام کردم که یه دفعه افتاد تو بقلم با صدای بلند شرمع کرد گریه کردن گریه میکرد مثل بارون اشک میریخت خدایا برای چی گریه میکنه نکنه بخاطر سکس دیشب الان پشیمون شده نکنه چیزی شده خدایا نکنه مادرش چیزی شده داشتم روانی میشدم بهش میگفت معصوم چی شده فقط زار زار گریه میکرد که دیگه خیلی ترسیدم بلند شدم از خودم دورش کردم گفتم چی شده بکو چی شده


دیدم به هق هق افتاده اب کنارم بود دادم بهش خورد یه خورده اروم شد از نو امد بقلم گریه کرد گفتم چی شده که با حق حق گفت امیر ازت خیلی ممنونم که کنارم بودی دیشب اگر این کارارو نمیکردی خوشحالم نمیکردی بیرون نمیبردیم از تنهایی قست داشتم بعد که تو خوابیدی خود کشی کنم اما وقتی دیدم بردیم بیرون بهم توجه کردی حتی موقه سکس من ارضا شدم حال خودتو بد کردی که حال من خوب شه که بعد این حرفا که گفت با دستام شونه هاشو گرفتم از خودم جداش کردم نگاهم تو صورتش بود خندم گرفته بود گفتم اخه خره بنظرت من فقط دیرو یا دیشب زیر نظرت داشتم چند ماهه زیر نظرت داشتم که داری تنهایی میکشی اما بخاطر خواهرت نمیتونستم چیزی بگم اتفاقا دیشب که خواب بودی برات یه سوپرایز اماده کردم اشکاشو پاک کردگفت چی گفتم خواهرت تا ۱۰ روز دیگه میاد شوهرت که حالا حالا نمیاد گفت خوب گفتم الان بلند شو جم کنیم بریم شمال یه هفته که دیدم خوشکش زد که از نو افتاد تو بقلم گریه گفتم حالا چته گفتم ممنونم چطور خوبیاتو تلافی کنم گفتم دیشب تو ارضا شدی من موندم تو کف الان تلافی کن که سرشو بلند کرد گفت ببخشید بادم رفته بود رفت اب زد صورتش برگشت پتورو بلند کرد منم لخت گفت تو فقط تکون نخود همیتطور دراز بکش و کیرمو گرفت خلاصه رفتیم شمال یه هفته اونجا بودیم چه شب هایی تا صبح سکس کردیم خیلی خوش گذشت الان که از اون جریان یکسال گذشته بازم با هم هستیم و هفته ای یک بار سکس داریم حالا شده یا خونه خدم یا خونه خودش چند باری هم داخل ماشین کنار رود خانه کارون سکس کردیم



دوستام همونطور که گفتم من کارم ازاده و از ۹ سالگی امدم داخل بازار و درس نخوندم اگر کلمه ای اشتباه نوشتم به بزرگی خودتون ببخشید
میگم درس نخوندم
دوستا خوشحال میشم نظر بدید نظرات خوب که انشالا منم داخل داستانهاتون نظر بدم
این داستان خدا میدونه همش حقیقت بود حتی اسمها دیگه بستگی به خودتو داره باور کنید یا نه
خوش باشید دوستان



نوشته: امیر
 

Saman_hd

کاربر سایت
عضو انجمن
عضویت
20/9/20
ارسال ها
9
امتیاز واکنش
3
امتیاز
3
سن
47
محل سکونت
تهران
داستان قشنگی بود مرسی
 

aliiirez_a

کاربر سایت
عضو انجمن
عضویت
13/10/20
ارسال ها
1
امتیاز واکنش
0
امتیاز
3
محل سکونت
تهران
قسمت سکسشو خوب ننوشتی ولی در کل خوب بود
 

sina24

کاربر سایت
عضو انجمن
عضویت
7/10/20
ارسال ها
5
امتیاز واکنش
0
امتیاز
3
خواهرزن خوشکل داشته باشی حال میده😉😉😘😘
 

sina24

کاربر سایت
عضو انجمن
عضویت
7/10/20
ارسال ها
5
امتیاز واکنش
0
امتیاز
3
منم دوسدارم خواهرزنمو بکنم
 
پیام های خصوصی
راهنما کاربران
    بالا